تبليغاتX
صبورانه

عناوين
آرشيو وبلاگ
صفحه اصلي
پست الکترونيک


موضوعات

رباعی هاغزل هاقصیدهسه گانیمثنوی
دوستان
همسنگر/یادگار التیام/مستعان طواف دوست/حیان رندان پارسا/313 عشق علیه السلام/علیرضا قزوه مبارز/مهدی حیدری اندیشه/سالک عاشقانه های من برای تو/سید مهدی افضلی افق فردا/سماء پرنیان/مهر راز آفتاب بهشت نجوا به سبک ما/صابره سادات موسوی لیلایی ترین دست خط مجنون/یوسفی مقام معظم شاعری/محمد شریف(باران) کوچه های اردیبهشتی/مریم توفیقی وصال یار/هادی غزل زمستان/فاطمه وثوقی گذری درکوچه باغ شعروهنر خیال خال یکی آن بالا مرا دوست دارد/نیاز کم کم درخت می شوم و.../یداله صحنه همراز عاشقان جهان یادی ازآفتاب حسین سنگری رنگ خدا/سمیه السادات حرفی برای توشایدمن/زهرابن یباره علی میرزایی درد دل های من/آدم بزرگ شیدایی دل/محمدامیری شعروترانه/محمدامیری محمدکاظم کاظمی شهر دل/ساحل پابه پای مهتاب/مهردادقصری فر شراب ازلی/سیدعلی دریاباری لیلی10ساله چشم بادامیت هسته دارد/معصومه مرادی رقص آشفته/حجت حصاری به حسینیه خوش آمدید/تک تیرانداز پیشوای رئوف/مجیدمریدی وه هار سایه زنبق/سایه لاله های خاکی/خادم الشهدا جنبش مصاف شعر های بی لبخند/ناصر ولی محمدی پریشان فصل سبزوصل/علیرضاقنادی جملات زیبا(مازنی ریکا)/محمدمهدی هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلاج اوخواهدآمد... نامه هایم برای تو/صبا دیدگاه سخنی باشما هم پای قاصدک من وخودم یوم الفرج ایثارلاله ها مدارصفردرجه بیت های سوخته متلک/جواد حاجی زاده شوروشعور/محمدفردوسی من غلام قمرم/رضاقربانی حلقه به گوش/محمد حسین رحیمیان مهدویت/دختری درانتظارمهدی (علیه السلام) کلون/محسن مهدوی سهیل عرب/روضه دار شبانه/علی یوسفی کفشدار/مهدی زمستان بگذار بگذریم.../سعید حیدری ساوجی دستان خالی/رسول احدی گندمک/محمدغفاری خیابان خواب ها فدایی/سید مهدی عطش/علی کاوند کادح/سیده حورا موسوی بوالفضول الشعرا/سعید سلیمان پور سرلوحه پابرهنه وسط بیت/عباس احمدی گریه /حسین رستمی غروب/باران فرزند خاک سایه در هور من غصه های دل را درشعر می نویسم عزاخانه دلشکسته غزل خانه گل کوچیکم"مژده" عاشقانه های یک کروموزوم دریادل/فاطمه دریایی فقط یک طعنه ساده/نسیم شب بارانی/مرضیه کاتب دربارروایت/زینت سادات طلوعی تاریک خانه/س.ف.ط نم باران/ابراهیم الهه احساس/سعید ختم گروهی ترجمه قرآن/منتظر قطعه اصحاب شهدا/حامد وباران مااز خدای،گم شده ایم.../علی نق نقو/افسارگریخته تبسم های روشن/سیدمحمدنظاری فصل بی پرنده/مریم صابری
عصربصیرت
اندیشه
پیامک های سیاسی
پیشوای رئوف




گاهی آنقدر به زمین میچسبی که دلت یادش می رود کجایی ست...

درد ها آن وقت درد می شود که در هوای کوی معشوقی باشد که آغازوپایان عشق است...

 

اگر چه واژه به واژه ،صدات می کردم

ببخش حال دلم را،که اندکی سردم

ببخش این دل دیوانه ی پراز گله را

ببخش حال وهوای سکوت وحوصله را

ببخش فاصله هارا که  در دلم خواندم

سکوت ومساله هارا که در دلم خواندم

ببخش این همه شعرم که از تو خالی بود

ولی تمام وجودم درآن حوالی بود

به یاد آن همه شب ها که باخدابودم

به یادِعشق ِخدایی،که باشما بودم

به یاد خاطره هایی که  رفت ومن اما

نشسته ام به کناری وبی شما حالا

خودت بگوکه چگونه کنارتان باشم

همیشه پر زشما وهوایتان باشم

خودت بگو که مراباتمام حسرت وغم

چگونه می بری ام ازتباهیِ مبهم

ببر مرا  وببر از حوالی وحشت

ازاین خیال پر ازخالیِ پراز دهشت

ببروَعاشقانه  برایم وَعشق زمزمه کن

فداکن این دلِ مارا،وخالی از همه کن

ببراجازه بده باتو باشداز آغاز

شروعِ شعرِتو باشد ،شروع یک پرواز

من از هیاهوی این شهرغم، وَاین دنیا

چقدر واهمه دارم ،وبا شما اما

اگرچه بی سروپایم ولی شما بانو

پرازهوای قشنگی،پرازخدا،بانو

سوز نگار:

حیف است که واژه،جزبرایت باشد

بگذار دلم فقط ،فدایت باشد

غفلت زده ام که بی تو ،پرآوازم

بگذار که سوزِ من،صدایت باشد

 حیان عزیز تازه قلم زده...دیدنش بروید...علی علی

مستعان عزیز مادرانه ای سروده اند

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت7:12 توسط حیدری |

ویرانه بودن هم معنایی دارد صمیمی...

اسمی برای این پست نداشتم ...خواستم ویرانه وخراب بناممش...ترسیدم...

ترسیدم نکند خرابتر وویرانه تر شوم...

حال این روزهایمان ...زیباست...خیلی زیباست...

کسی رادعوت نمی کنم،

گاهی باید ازدوست ،عیادتی کرد...

منت می نهد او که عیادتی می کند صبورانه را...

سه گانی ها:

..........................

به درد های دل من بخند،

راحت باش

نگو ولی،ای کاش...

 .........................

صدات می کردم

که بعد ازاین همه درد

عزیز من...برگرد...

...........................

تو که عادت داری

به من خسته لگد بندازی

تو دَفی ناسازی ...

............................

باز هم پژمُردم...

من گلی تازه ولی...

بی هوا می مُردم...

.............................

من هم از روز ازل دل بودم

تو مرا وسوسه کردی ،رفتی

پای در گِل بودم...

توضیحی بدهم وآن اینکه...سه گانی هایم بوی زمین می دهد...

.............................

غزلم تقدیم جمعه های دلگیرتان...

هوای عشق تو اما طراوتی دارد

شباهت تو ودریا حکایتی دارد

زمین وحجم زمانش وعمق فرداها

برای آمدنِ توضما نتی دارد

تمام این غم دنیا نشسته برقلبم

دلم ازاین همه سختی امانتی دارد

نگاه های رقیبان وعاشقان حتی

برای این دلِ تنها ،خیانتی دارد

من از خیانت یاران گذشته ام اما

دلم به تلخی آن ها شهادتی دارد

رهاکنم همه خاطرات تلخم را

بس است این همه تلخی وحالتی دارد

بیا که حال وهوای دلم که طوفانیست

برای این همه سختی شکایتی دارد

::::::::::::::::::::::::::::::

 سوزنگار:

دلم چه بد تنهاست

وغیبتت ...آقا

برام ،پر معناست...

::::::::::::::::

ببخش"تو"خطابتان کردم...اما

خودتان می دانید این لطف همیشگی شماست،که همچو منی را

اینگونه گستاخ می کند...

یاعلی

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت20:23 توسط حیدری |

تقدیم به ساحت مطهرتان

حضرت عشق...           

                                            

 

من غزالی وحشی ام دیگر پریشانم نکن

گرچه من عاشق  شدم اما تو ویرانم نکن

باتمام خستگی درکوه ودشتِ خاطرات

می دوم سوی تو تنها ،پس گریزانم نکن

کشته چشمانم ،تمام عاشقان رایک به یک

خیره ی چشمان تو گشتم،توبی جانم نکن

من هوای عاشقی دارم،وبی صبرانه ام

از هوای عاشقی کردن پشیمانم نکن

بی تو اما از هوای عاشقی هم خسته ام

بیش از این بامن بساز و زار و نالانم  نکن

گفته ای با حال زار من تو از دلدادگی

من غزالی وحشی ام،دیگرپریشانم نکن

 

گاهی نوشت:

گاهی پرهستی از تمام خاطره ها...ازتمام انتظارهایی که  طعم فراق را به تو می چشانندوتو می خواهی لحظه ای جام وصال را دردستانت بفشاری وشیرنی آن را زیر زبانت با تمام وجودت احساس کنی...حیف است تلخ کند عیشت را انتظارهای کوچک وبی سامان...صادق باش...من نیز صادقم...انتظار هم عالمی دارد...اما اگر آسمانی باشد...گاهی انقدر هوای پریدن می کنی که گویا...زمینی نیستی...وگاهی به زمینی پابند می شوی که گویا تمام گذشته را از یادبرده ای...به زمین چسبیده ام زیبا...با من بساز...من راببر...هوایی کن این دلِ بی سامان را...

عاشق نشده که بفهمد هوای توچیست

...عاشقش کن...دیوانه اش کن،

مجنون وخراباتی اش کن...تا خودش دیوانه وار پربکشد...

 

سوزنگار:

وصادقانه بگویم دلم گرفته برایت

...برای حسن حضورت...

برای شوق وصالت...

 .................

من خدارا ...دارم...

وپر از سوزم وساز

من پراز راز ونیاز...

 گاهی هیچکس را نداشته باشی بهتر است!
داشتن بعضی ها، تنهاترت می کند...

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت0:39 توسط حیدری |

 

صدات می کنم وباز هم تو مهمانی

تو میهمان دل خستـــه و پریشانــی

شمیم و بوی خوش یاس درحوالی ما

نسیم نــرگس مستانه  ای و ریحــانی

من از تمام جهان دلخوشم به دستانت

تمام هستی من دست ها ت،می دانی؟

به یادخاطره هـــایم به یاد آن دوران

به یادحادثه هایی که  رفت، پنـــهانی

میان کوچه، توودست های بسته من

نگاه من ونگاهت،توخوب می خوانی

وبعد،من، که رسیدم به شوق دیدن تو

وروی سرخ تو را دیدمت که خندانی

سلام می کنمـــت بانوی پـــرازرازم

نگاه من ونگاهت،تو باز،می مانـی؟

 

 

دوباره رنگ شفق،سرخی دل  وناگاه

مرور میکنم این روزهارا من

دوباره فاطمیه شدوخاطراتِ سردم وآه...

 

وروزگار ی دل من فقط برای توبود

رهاشده دست دلم زدامن ماه

وشرمسارِ توام ،بغض دارم وآه...

سوزنگار:

نقش انگشتر دل  نام توشد...

من را بخوان غلام

بانوی من سلام...

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت18:28 توسط حیدری |
سلام عزیزان به رسم عادت قدیم سال نو را تبریک می گویم...

این سه گانی های تب دار هم بی دعوت تقدیم به نگاه های نازنینتان...

قدم بر چشمانم می نهید  صبورانه  رانگاه می کنید...

                                                 چرادلم می لرزد؟

مولا تو بگوچرا دلم می لرزد

من خسته ام ومیان این تاریکی

هرروزازاین فاصله ها می ترسد

...

                                

                                                 ای آه

ای آه وآه از این همه آه

رفتم که نگویم وکمی صبر شوم

ازعمق دلم بازرسیدی ناگاه

...

                                               بازی تو

ازبازی تو خسته شدم می دانی؟

هرچند مراکشتی وآخررفتی

اما به تو دلبسته شدم می دانی؟

...

                                                  تلخی

تلخی نگاه من به تو می ماند

اینجا دل من باز کمی فهمیده

حس دلِ من تابه ابد، می ماند

                                                  

 

سوزنگار: 

مولا تو مرا باز به خود آوردی

رفتم که بیفتم وصدایم کردی

از فاصله ها باز رهایم کردی

بعداز مدت ها بوی حریمش را با تمام وجودم حس کردم...

باز دلم هوای گنبدطلاش هوای صحن با صفاش هوای اون کبوتراش...

باز دلم هوایی شد

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت9:24 توسط حیدری |

 

با من میان فاصله هایت سخن بگو

ازدرد هاوازگله هایت سخن بگو

ازجاده های خاکی ِبی انتهای عشق

ازلابه لای زمزمه هایت ،سخن بگو

درحسرت نگاه تو اینجا نشسته ام

بنگرمرا وبا مژه هایت سخن بگو

گفتی مرانبرده ای از خاطرِ دلت

بامن میان ِخاطره هایت سخن بگو

گوشم شنید گفتن ِ "نه"را ز قلبِ تو

ازماجرای ِآن "بله"هایت سخن بگو

روزی نبوده تا ،پیِ عشقت نبوده ام

با من زهرچه ثانیه هایت سخن بگو

دارد دوباره فاصله ها تنگ می شود

با من میان فاصله هایت سخن  بگو

 

 

 

مدتی به بهانه خادمی برای رهایی رفته بودیم

واما باز شرمنده تراز هرزمان یاد این نجوای استاد:

الهی تاکنون گمان می کردم گذشته ها گذشت واما

اکنون می بینم که نگذشته وهمه

در من جمع است...آه از یوم الجمع

و:الهی بخشش از غفران توست

با خاطره گناه چه کنم؟

بسیار دعایمان کنید...یاعلی 

 

 سوزنگار:دلم گرفته برادر عجیب دلتنگم

تورابه حرمت عشقت مرا کمی دریاب

پرازنیازم وخسته وبادلی بی تاب

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت15:18 توسط حیدری |
درباره وبلاگ
دیگر نمی‌خواهم زنده بمانم،
من محتاج نیست شدنم،
من محتاج تو هستم، خدایا!
بگو ببارد باران،
که کویر شوره‌زار قلبم سالهاست،
که سترون مانده است،
من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم،
خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم ،
دوست دارم گمنام گمنام بیایم،
دور از هر هویتی،
خدایا! اگر بگوئی لیاقت نداری،
خواهم گفت:

«لیاقت کدامیک از
الطاف تو را داشته‌ام،
خدایا
دوست دارم سوختن را،
فنا شدن را ،
از همه جا جاری شدن را،
به سوی کمال انقطاع روان شدن را...

شهید احمدرضا احدی
.............................................




یا مقلب القلوب
ثبت قلبی علی دینک...
.............................................


دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می‌کنم
صبوری می‌کنم تا تمام کلمات عاقل شوند

صبوری می‌کنم

تا ترنم نام تو در ترانه کامل‌تر شود
صبوری می‌کنم تا طلوع تبسم،
تا سهم سایه،‌ تا سراغِ همسایه...
صبوری می‌کنم تا مَدار، مُدارا، مرگ...
تا مرگ، خسته از دق‌البابِ نوبتم
آهسته زیر لب ... چیزی، حرفی، سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت!
هِه! مرا نمی‌شناسد مر
گ
یا کودک است هنوز و یا

شاعران ساکتند!
حالا برو ای مرگ، برادر، ای بیم ساده‌ی آشنا
تا تو دوباره بازآیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد!
سید علی صالحی
.............................................

پست هاي اخير
شروع یک پرواز... بی نام ... غزال... نسیم نرگس... سه گانی ها... هوایی شدیم... همیشه پر زهیاهو... الهی،ربی... غریب... نگاهت می کنم آقا تو دنیایی دگر داری... چه غوغا می کند عشق تو ارباب... تو لیلا ومنم مجنون... مارا حسینی فرض کن... دلم بد بیقراری می کند... بی باغبان باغ گلی وانمی شود...
مطالب پيشين
اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390